العلامة المجلسي

53

حياة القلوب ( فارسي )

كمال محبت وشفقت واحسان وامتنان باشد ومع ذلك در نهايت سطوت وقدرت سلطان حاضر شود ، وغايت شفقت ومحبت أو را نسبت به خود مشاهده نمايد وخود نيز نهايت محبت به آن پادشاه داشته باشد ، البتة چنين كسى از سه جهت محال باشد كه خلاف رضاى أو هيچ كار كند هر چند سهل باشد : يكى : از جهت شدت محبت ، چه بالضرورة محب هرگاه به حقيقت محبت رسيده باشد خلاف رضاى محبوب از أو صادر نشود . دوم : شرم وحيا ؛ چه البتة با اينهمه محبت واحسان وشفقت وامتنان در غيبت أو مخالفت أو را روا نمىدارد چه جاى آنكه در حضور أو مخالفت نمايد . سوم : خوف وبيم ؛ چه با اين قدر خصوصيت وقدرت وسلطنت هرگاه رعايت رضاى أو نكند بالضرورة مستحقّ نهايت عقوبت شود واز غايت عذاب أيمن نباشد ، وكدام عقوبت صاحب اين مقام را به تغيير محبت وتنزّل از مرتبهء قرب وعزت رسد وكمال ظهور دارد كه با اينكه در مثل اين حال صدور معصيت محال است امّا نه محال است كه جبر لازم آيد ، چه جبر آن است كه قدرت وارادهء بنده را تأثير نباشد ودر اين مقام قدرت وارادهء چنين كسى هيچ كمتر از ديگرى نيست ، وچنانچه همهء فسّاق مثلا اقدام بر شرب خمر مىتوانند نمود معصوم نيز قدرت دارد ومىتواند اقدام نمايد ، پس مطلقا شايبهء جبر در اينجا نيست . وامّا آياتي كه دلالت كند بر وجوب عصمت امام از جملهء آنها آن است كه حق تعالى خطاب كرد به حضرت إبراهيم عليه السّلام كه إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً يعنى : « گرداننده‌ام تو را از براي مردم امام » ، حضرت إبراهيم عليه السّلام گفت وَمِنْ ذُرِّيَّتِي يعنى : « سؤال مىكنم كه بعضي از ذرّيّهء مرا نيز امام گردانى » ، حق تعالى در جواب فرمود كه لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ « 1 » يعنى : « نمىرسد عهد من كه امامت باشد به ستمكاران وهر فاسقى ظالم است وستمكار بر نفس خود » . وامّا أحاديث پس أكثر آنها در مجلد أول در باب عصمت أنبياء مذكور شد .

--> ( 1 ) . سورهء بقره : 124 .